1- عکس پست قبلی را دوباره اصلاح کردم، امیدوارم این بار روئیت پذیر باشد، از دست این بلاگفا خونم به جوش و کفرم بالا آمده، اگر پیشنهاد خوبی رسید به یک سایت شخصی پدر مادر دار نقل مکان می کنم.
2-امروز در تلویزیون به دلیل نا هماهنگی های همزمانی های مسابقات فوتبال، چند ثانیه پس از برد مس رفسنجان دوربین ما وقع را نشان میداد: بعد از این که بازی 2-2 (با استقلال) تمام شد- بازی در رفسنجان انجام می شد- و به وقت اضافه کشیده شد و در نهایت ضربه پنجم پنالتی هارا دروازه بان مس گرفت،( به شدت هیجان طرفداران مس توجه کنید، بازی تک حذفی، استقلال، 120 دقیقه بازی، پنالتی 4-4) طرفداران مس از فنس ها به میان همان زمینی پریدند که بازیکن ها و خبر نگار ها و مسئولین و کلی آدم با ربط و بی ربط دیگر در حال خوشحالی بودند.پلیس ضد شورش در یک عکسالعل آنی وارد صحنه شد.
روایت دوربین: لند سکیپ زمین چمن و خوشحالی افراد در آن، بک گراند بالا رفتن طرفداران از فنس و وارد زمین شدن. زوم دوربین روی طرفداران: به سرعت و با حول به سوی سکو های تماشاکران در حال عقب نشینی، از فنس ها بالا می رفتند که به جایگاه خود باز گردند. تراولینگ دوربین به سمت چپ: پلیس ضد شورش حمله به سمت تماشاگران این ور پریده. لاک شدن دوربین روی صحنه ای که پلیس ضد شورش تماشاگری را که موفق به بازگشت به آنطرف فنس نشده محاصره می کند و بیخ دیوار با باتوم یک ضربه محکم به پاهای او می کوبد و تماشاگر روی زمین ولو می شود، چیزی شبیه زیر پایی گرفتن. در همین صحنه، نزدیک تر به دوربین پلیس های ضد شورش دیگر از چپ کادر وارد و در حال دو( تعقیب) از سمت راست کادر خارج می شوند.
باز گشت به استودیوی تلویزیونی و مزدک میرزایی که قرار است مابقی بازی در استادیوم آزادی را گزارش کند در حالی که برای چند لحظه ادامه کتک خوردن ها و تعقیب و گریز ها در مونیتور استدیو پخش می شود.
3-سومین همایش موج که این بار قرار است از با حضور خاتمی و میرحسین باشد در سالن گردهمایی برج میلاد. جمعیت پیش بینی شده 2000 نفر، باران، ترافیک، راهپیمایی طولانی و چمن-گل نوردی به سمت سالن، مراسم ساعت 5، 4:30 میگویند پرشده و راه نمی دهند، 4:45 تجمع زیاد و هل و آچمز شدن ستادی ها، باز شداندن در و هجوم به پله ها به سمت سالن....
مجری یحیوی، سرکوب و حماقت رسانه ملی را با خودش حمل و از لای کلمات احمقانه اش تراوش میدهد، شعار جمعیت: مرگ بر دیکتاتور، مجری ما آمده ایم که درود و دوستی بفرستیم و........، شعار جمعیت: مرگ بر دیکتاتور، دانشجوی سیاسی آزاد باید گردد...
از تینیجرهای زمان خاتمی و رای اولی ها خبری نیست، هرچه هست زخم خورده هایی با حافظه تاریخی دوران اصلاحات، طبقه غالب: طبقه متوسط و متوسط رو به پایین، دانشجوها، ارشدها، دکترا ها، بعضی پدر ها، بعضی مادرها
ترانه اختصاصی: "عشق داره بر میگرده" با ریتم تکنو، بازخوانی "سر اومد زمستون"؟!!!
محسن آرمین پشت تریبون: ما از موسوی به عنوان ادامه دهنده راه اصلاحات حمایت می کنیم ( چیزی که میرحسین زیر بارش نرفته و نرفت و نمی رود)
خاتمی: صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن/ دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زآن پیشتر که عالم فانی شود خراب/ ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد/ گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
(منظور از این ترک خواب رای دادن به موسوی بوده است) آنچنان مصراع آخر را دارای بار سیاسی می دید که چندین بار تکرار کرد، در میان سخنرانی دچار لغزش و وقفه شد، احتمالا بعد از سالها به یاد محبوبیت و میتینگ های خودش افتاده بود. سخن اصلی و پایانی خاتمی بسیار بسیار جالب بود "این فرصت را از دست ندهید"
میرحسین کشف جدیدی کرده بود که به گفته خودش اصلی ترین مسئله بود و تا بحال از آن سخن نگفته بود:
"مسئله ما مسئله امنیت است"، یعنی میرحسین گریز از آزادی فروم را نخوانده( آزادی در مقابل امنیت)؟ یا منظورش اطمینان موفه است
میرحسین دباره فقر و اشتغال و سیاست خارجه آنقدر حرف زد که یکی از حضار و پشتبندش چند نفر دیگر فریاد زدند آزادی، آزادی... میرحسین پاسخ داد : "به اون هم می رسیم"
میرحسین: "کسی که شکمش خالیست چه میفهمد آزادی یعنی چه" و ما از ضعف دلپیچه داشتیم، میرحسین حتی یک بار هم از واژه اصلاحات استفاده نکرد.
رادیکال ترین حرف های میرحسین: "جوانان ما حق دارند احساس امنیت کنند و حرفهایشان را بزنند" و " جوانان ما آزادی گردش اطلاعات می خواهند".
میرحسین بشدت در درون همان پارادایم کفالت دولت است، میر حسین می خواهد پدر مقتدری باشد برای این حیات برهنه بینوا، ما انسانهای عاجز و علیل و بدبخت وبی چاره که احساس امنیت نمی کنیم و از جانمان میترسیم، برای همین است که مستضعفین محور گفتمانی میرحسینند: مفلوک ترین انسانها
میرحسین یک خوبی دارد و آنهم جذب شدن در ایدئولوژی است، میر حسین از نسل آن دایناسور هایی است که به ایدئولوژی انقلابشان ایمان دارند، رادیکالیسم میرحسین از این سنخ است، به همین دلیل هم به اصلاح طلبان باج نمی دهد، لفاظی هم بلد نیست و ساختار بیانش کاملا ساده و روشن است. حسن این منش نقض نمایش ایدئولوژی است، میرحسین صداقتی انکار ناپذیر دارد و این برای وضعیت اشباع لغزنده دروغ و نمایش و فرصت طلبی، حکم لنگرگاه را دارد. میر حسین یک معیار درونماندگار است.
عکاس خیلی بود، 75% سن اشغال چشمان گشاد و حریص دوربین ها، لنز های عظیم و سوژه های نیم متریشان.
رنگ میرحسین قرار بود سبز باشد ولی رنگ پوستر ها و بنر ها و دکور و غیره همه آبیی تیره بود، یک عده 15 نفره دختران آبی میرحسین بودند که شال های فیروزه ای داشتند.
یک پسر رای اولی آمد، دوشال سبز، یکی گردن میرحسین و دیگری گردن خاتمی انداخت، درمیانشان ایستاد و دست هردورا گرفت و بالا برد، نافش معلوم شد( این رادیکال ترین عکسی بود که میتوانستند بگیرند و چاپ کنند و رای جمع کنند)
بهترین حرف میرحسین(نقل به مضمون): "من دوست ندارم عکسم را بزرگ چاپ کنند و در شهر بگذارند، احساس می کنم یک سرکوبی توی این عکس های بزرگ هست"
زهرا رهنورد هم به همراه موسوی آمد روی سن و حرفش رازد، چند بار زد، عناصر جمله را پس و پیش کرد، چیزی شبیه تته پته، از بر کرده بود ولی کمی هول شده بود، در چشمان ما از مشروطه تا الان یک چیزی میدید که الان آن چیز یادم نیست چی بود، همش هم اخم داشت.آهان سلحشوری را می دید.
در طول مراسم نامجویی که روی کلیپها گذاشته بودند بهترین چیز بود. اجازه همراهی با همراه شو عزیز را ندادن، هیسسسسسسسسسس از این ور و آن ور طنین انداز بود. بعضی ها زمزمه می کردند: همراه شو عزیز...همراه شو عزی،ز کین درد مشترک .....هرگز جدا جدا......
مصدق و بازرگان نشان دادند، گریه ام گرفت، انقلاب نشان دادند گریه ام گرفت، آیت ا.. خمینی را که نشان دادند همه اش بند آمد.
بیرون باران بود، ورودی راه پله خروجی، زیر باران همه ازدحام کرده بودند، این ور تر هم یک راهپله دیگر بود که آسانسور هم داشت، آنها که بلد بودند صدایش را در نمی آوردند و از آسانسور پایین می رفتند، به بقیه هم نمی گفتند.
سیبزمینی تنوری همراه با پنیر گادفادر تقلبی می چسبد، وقتی که آشنایی را میبینی که توی آن باران و بلبشو ماشین دارد و تا شهرک میرساندت.