در این قحط الرجال و وانفسا شیخنا میرحسین شده کعبه آمال ،به ترتیب همه تو صف خط میکشن و از جلو نظام میدن که برن پشت ایشون، هر کسی هم دلایل خودشو داره وجه اشتراکم یه جور محافظه کاریه، چپ و راست از روی هراس جناب احمدی نژاد، هیچ طیفی واقعا در یک شرایط آرمانی کاندیداش میرحسین نیست، همه کلی به خودشون و دارو دستشون فشار میارن که به خودشون و دارو دستشون و بقیه ملت حالی کنند که الان میرحسین گزینه خوبیه، چه چپ سنتی، چه چپ کمتر سنتی، چه راست سنتی، چه راست کمتر مدرن، چه راست بیشتر مدرن، گویا جبه اصولگراها هم یه دارو دسته داره تشکیل میده که به خط شه پشت میرحسین، تا اونجا که -فکر کن- جامعه روحانیت مبارزم احتمال داره از میرحسین حمایت کنن، خود میرحسینم که ماشالا هوای همه رو داره، "یکی به نعل یکی به میخ" گویا تنها خط قرمزش چیزای موهوم و انتزاعیه مثل "ارزش های اول انقلاب" و "مستضعفین"، ازش که میپرسن میگه: البته جامعه مدنی ازش که می پرسن: البته سازش ناپذیری و رد تعلیق، ازش که می پرسن: البته رهبری، ازش که می پرسن: البته معیشت، ازش که میپرسن: البته مذاکره، ازش که می پرسن: البته ارزشها، ازش که می پرسن: البته هنر و...
از اون ور شیخ دوست داشتنی، جناب کرروبی، یادمه تو یه عروسی -6،7 سال پیش- با چندتا از بچه ها رفتیم پیشش که: "شیخنا دستمان به دامانتان، دانشجوهای زندانی" سر را تا آنجا که می توانستند هی به سمت بالا می بردند و باز می گرداندند که" بهَ خدا شرمنده ام"، حالا قرار است جور همه را هم بکشند و از همه دفاع کنند، قانون اساسی را تغییر بدهند که هیچ، فمنیست هم شده اند که بماند، با ساسی مانکن هم دیدار می کنند( لینکش توی لینکهای روزانه هست)
به نظرم چنین فضایی برای سیاست ما بسیار خطر ناک است، گویا تمام شکاف ها پرشده، مرز ها در هم رفته، چیزی مثل سرطان دارد از درون رشد می کند و همه اعضا را از یک بافت میتند، این یعنی دولت وحدت ملی که هی حرفش می آید و می رود، از آن طرف میرحسین همه را به هم میبافد، از اینور کروبی آنقدر میکشد تا این تافته آنقدر کش بیاید که خدای ناکرده عضو برهنه ای بیرون نماند، در یک آن دموکراسی و همزیستی و پذیرش تفاوت و سپس هیچ
هر یک از این آقایان که رئیس جمهور شوند چه بر سر این تن پوشیده می آید، غیر از این که به نام مصلحت و عدم مصلحت، کلهم اجمعین لالمونی بگیرند که "اوضاع حساس است" یا "مگر بدترش را ندیدید؟ همان را می خواهید؟" اگر این محافظه کاری را خصلت رفتاری و منش خاتمی می دانستیم که ناشی از مثلا ترسویی وی بود ، حالا در حال تئوریزه شدن نیست؟، از این پس قرار نسیت به عنوان یک واقعیت-حقیقت به خوردمان برود؟ رسما باید "خوب" را برای همیشه کنار بگذاریم؟ امید و... را و تن دادنمان به انتخاب بین بد و بدتر اسطوره سیاستمان شود؟ که با نام واقع گرایی مطلقا حد اقل گرا باشیم؟
یک اصلی در معامله گری هست: اگر به شرکت شما سفارش کاری را دادند و شما انجام دادید و خواستید یک چیز اضافه تری هم بابت رضایت خاطر مشتری برایش انجام بدهید، حتما برویش بیاورید که این کار را با میل خودتان و اضافه بر سفارش انجام دادید، این به نفع شما می شود و لی اگر بر اضافه بودن آن تاکید نکنید، بار بعد طرف شما طلب کار هم می شود.
آقیان و خانمها(و بلعکس)، سیاسیون و متفکرون، لطفا مواضع خود را مشخص کنید. اگر قرار است از میرحسین حمایت کنید یا کرروبی، این را به رخشان بکشید، اگر پوفیوز نیستید نگذارید کل این جریانات به سود پوفیوزیسم شود، که رای من و امثال من، نذری کوکب خانم باشد برای اهل محل، در راه خدا یا فاتحه شب جمعه و اهل قبور، از همین حالا می گویم من بعد از انتخابات از شما طلبکارم، شما هم از این جنابان طلبکار باشید (شخصا هم طلب کار هستم البته)، اگر لازم است مشروط حمایت کنید، اگر لازم است همراه مخالفت حمایت کنید، مگر اصلاحات پروسه نیست؟ پس تاکتیک را بجای استراتژی به خورد من و امثال من ندهید.
ظرف 4 سال از جبهه دموکراسی خواهی رسیدیم به دولت وحدت ملی، بدک نیست، تقصیر ملت فهیم است قبول، ولی لطفا دستی را بکشید که بیش از این دنده عقب نرویم. قبول، انتخابات همان دستی، اما برنامه هاتان را رو کنید، مواضعتان را مشخص کنید که بزنید تو دنده و راه بیفتید، قرار نیست 4 یا 8 سال دیگر نیم کلاج نگه دارید که فشار از پایین چانه زنی از فلان و ما هم از عقب ماشینو هل بدیم که فقط عقبتر نره، نفرمایید که تو شیب خطریم و بعد هم خلاص و جناز ه ما و ته دره.