چوب الفی که لای آزاده خانم است، همان ریسمان پارچه ای سفید و نازک، نشانه شکست اش است.
هیچ رمانی را ندیده ام که چوب الفی داشته باشد، وسوسه هر رمانی آن است که به یک باره بلعیده شود، اقتضای مطلقا مادی گسست در حجم زیاد رمان تنها تعدد مجلدات است.
این عمل بشردوستانه مولف/ناشر اعلامیه می دهد: "من یک اعلامیه بلند هستم که گاهی نثر است گاهی شعر و گاهی عکس، یک بازی که به احتمال زیاد از آن خسته می شوید پس می توانید استراحت کنید، فقط یادتان باشد که بعد از تجدید قوا به متن باز گردید، ما تلاش شما را ارج گذاشته و جای شما را نگه داشته ایم."
این شکست خود بخشی از بازی معنا/ضدمعنای این اثر است.
فروشنده با لبخند گفت: باز هم از ما خرید کنید
شکست را باید پذیرفت، نه صرفا در امر جزئی بلکه به مثابه امر انتولوژیک. شکست ذاتی هر تلاشی است، شکست صورت دیگر ژانوسی موفقیت است، ادبیات شکست می خورد چرا که انسان و جهانی که درون آن قرار دارد شکست خورده است، به این معنا شکست به معنی هیچ نیست (و به معنی پل موفقیت هم نیست) از درون شکست منادای پیروزی کلی موج بر می دارد، اگر چیزی آن بیرون نیست، پس چیزی می تواند جایی باشد هر چند نه برای ما، مالیخولیا ذاتی امید است
آن هیچ ِ در مقابل امید، بازی است. شکست در بازی، تایید بازی است به مثابه بازی
این کلی در مواجه با مصداق خاص آزاده خانم موقتی/تا الآن است، ص220 در صورت تجدید نظر متعاقبا اعلام خواهد شد، لبخند فروشنده نیست که اثر کرده، من کمابیش مشتری وفاداری هستم و حاضر نیستم الگوی مصرفم را اصلاح کنم.