تبليغاتX
شبهای کابریایی - شعر واپسین

تقدیم به م.ا(پ)

"...و وقتی بلند می شود، برف خوانده هایش لایه لایه رویش را سفید کرده است"*

"تو را نه

آن یکی"

بههممیپیچیم

***

پوسته ات را می کنم

رویت دراز می کشم

***

می خواهمت

"تو عجب کثافتی هستی"

سیگار چاه می کند

***

کلافه ام

" نه،

اینقدر سریع نباش

نه...آهسته تر"

لاغر تر می شوی

***

از همین حالا گیج می خورم

478

***

دومین برگ قطورت را ورق می زنم و به چاه می رسم

چیزی از من کنده شده

چیزی من از آن کنده می شوم

بیست و هفت سال و دوازده روز سقوط  می کنم

پ رت می شوم

نوری سپید وسرخ چشمانم را می آزارد.

19 دی 1387

*کودک کتابخوان، خیابان یک طرفه، والتر بنیامین

+ نوشته شده در  87/10/19ساعت 5:16  توسط صالح اولاد دمشقیه  |