(بدون شرح:)
1
نهادینه شدن کنکور:
اولین پرسش احمدی نژاد در نامه به دانشگاهیان در باره بحران مالی اخیر (متن نامه در روزنامه کارگزاران) :
"بحران فعلی بیشتر ریشههای نظری دارد یا برآمده از شیوه كاربرد آنهاست یا هر دو؟ "
2
نسبت کلام با اقتصاد سیاسی:
پرسش احمدی نژاد از علمای حوزه (متن نامه در روزنامه کارگزاران) :
"آیا عدالت یك امر مجرد و تبعی است یا یك امر ذاتی و ناشی از ماهیت احكام و رفتار است؟ "
+
نوشته شده در
87/08/13ساعت 1:18 توسط صالح اولاد دمشقیه
|
آ: یک ایده اصلی
"شکل ها و فقدان شکل ها، محتواي تاريخند."
***
ب: مارلبرو قرمز و ایدآلیسم*1. آرزو دوشکل اساسی دارد: تحقق آن یا متضمن پذیرش و انطباق با ضرورت است یا مبتنی بر نفی ضرورت.2. مفهوم مرکزی در شکل اول آرزو موفقیت و در شکل دوم آزادی است.3. ضرورت همواره در باره آرزو به ما هشدار می دهد که فرصت و منابع محدودی در اختیارداریم.4. هشدار دیگر ضرورت آن است که بر اساس قوانین آمار و احتمالات، تحقق شکل اول آرزو محتمل تر از تحقق شکل دوم آرزوست.5. عمل کردن و ایمان داشتن به آن، شرط تحقق احتمالی آرزو در شکل اول است: موفقیت.6. ایمان داشتن و عمل کردن به آن، شرط تحقق قطعی آزادی منفی در شکل دوم آرزوست: نفی ضرورت.7. شکل منفی آزادی همان شکل مثبت آزادی است، با این قید که، عمل آن را شکل می دهد نه ایمان. *اثر، صورتک مرگ برای طرح ذهنی است( والتر بنیامین/ تکنیک نویسندگی در سیزده نهاده)؛ با سپاس فراوان از مارلبرو قرمز و نوشته سه خط کنارش
+
نوشته شده در
87/07/28ساعت 6:36 توسط صالح اولاد دمشقیه
|
1-تصور ما از دوستی تایید خودشیفتگی دیگری است
2-...
3-...
( اگر این فرض را می پذیرید بند های 2 و 3 را طرح کنید و اگر نه 3 بند مجزا بنویسید)
+
نوشته شده در
87/07/12ساعت 7:26 توسط صالح اولاد دمشقیه
|
+
نوشته شده در
87/07/09ساعت 5:9 توسط صالح اولاد دمشقیه
|
"در باره" عموما به دو منظور تفسیر و تفصیل بکار می رود، قاعدتا می بایست آنچه را مولف در باره متن خود می نویسد تفصیل خواند آما از نظر بارت تفصیل مولف خود تفسیری مهمان در متن است، متن زیر نیز در پی روشن کردن برخی مواضع متن پیشین" تز هایی در باره دانشگاه است" است، از آنجایی که آن متن بو دار است و کلی اما و اگر در پی دارد من سعی کردم با تفصیل یا تفسیر آن باب یک بحث را باز کنم، از این رو حتمآ متن قبلی و کامنت های آن را بخوانید. گرچه می توانید هر کدام را به عنوان متنی مستقل در نظر بگیرید.
***
اگر تفاوت کلبی مسلکی و رندی را در بی معنایی
و بی مبنایی تمیز دهیم ، آنگاه دانشگاه یک
امر بدون دلالت است. آنچه موقیت ذهنی دانشگاه را بر می سازد تصویریست که امر نمادین
از آن می سازد، همان تصویر اولیه ای که دانشجویان تازه وارد در ذهن خود دارند، دلالت
ایدئولوژیک دانشگاه از آن رو که دیگر ایدئولوژی تبدیل به امر نمایشی شده ساقط شده است،
آنچه اکنون می توان به عنوان ایدئولوژی از آن نام برد نه دلالت آن بلکه فرم کلبی مسلکانه
آن است که با ضرورت پیوند خورده. پس ایدئولوژی دیگر یک گزاره نیست بلکه یک شکل است.
شکلی که از جمله عناصر آن کنش و سوژه های انسانی آن هستند: در اینجا دانشجویان و کنش
نمره خواهی و مهاجرت.
فرم کلبی مسلکانه، کنش و سوژه های اپورچونیست
یا رند می آفریند، که خود بخشی از این ایدئولوژی به عنوان فرم هستند، سوژه اپورچونیست
توسط ایدئولوژی اغفال نشده اند بلکه کنش خود را با این فرم انطباق می دهند، این کنش انطباق مستلزم همان خصلت بی مبنایی رندی است، و از آنجا که بی مبناست
هم می تواند با خصلت نمایشی ایدئولوژی هماهنگ می گردد و هم در راه تحقق امید فردی
به شکل پراگماتیک عمل نماید، معنا برای سوژه رند همان موفقیت است، مادامی که
دانشجو به عنوان یک سوژه رند در پی موفقیت فردی است هیچ ضرورتی برای تغییر در شکل
وجود ندارد چراکه مبنای کنش او بی مبنایی است. ضرورت تحقق امید جمعی، تصور یک شکل
یوتوپیک است که مطلقآ برای سوژه رند بی مبنا، بی معنا است. مادامی که دانشجویان
همانند تجار و بازرگانان و کار خانه داران و کارمندان و... در پی موفقیت باشند-
یعنی متافیزیک زاییده این این شکل کلبی مساکانه و نمایشی ایدئولوژی-هیچ تغییری رخ
نخواهد داد.
+
نوشته شده در
87/06/31ساعت 16:37 توسط صالح اولاد دمشقیه
|
(به مناسبت شروع ترم جدید)
"بر کنار جاده مي نشينم
راننده چرخ را عوض مي کند
جايي را که از آن آمده ام دوست ندارم
جايي را که بدان مي روم دوست ندارم
پس چرا با بي صبري به او مي نگرم
که دارد چرخ را عوض مي کند."
برشت
1-اميد و ضرورت همديگر را نفي مي کنندد، مگر در لحظه انقلاب يا شورش که تحقق اميد تبديل به امري ضروري مي گردد.
2-فقدان اميد در داشگاه و به دانشگاه، زاييده ساختار ضروري کلبي مسلکانه آن است، نه ساختار ايدئولوژيک آن.
3-ضرورت دانشگاه نه شکلي مستقل که بخشي از ضرورت کلي زندگي در فقدان اميد جمعي است.
4- همانطور که مارکس نشان داده، عمل بر اساس نفع شخصي، ضرورتا تبديل به نفي نفع جمعي مي گردد.
در
استيلاي ضرورت کلبي مسلکانه دانشگاه بر دانشجو، دانشجو نيز تبديل به
سوژه فرصت طلبي مي گردد که در پي "نمره" است. اميد در بهترين شرايط تنها
در شکل فردي آن وجود دارد که همان فانتزي نفي ضرورت در شکل مهاجرت است.
عمل فرصت طلبانه دانشجو در تحقق اميد فردي نتيجه اي جز تحکيم منطق ضرورت و
نفي اميد جمعي طبقه دانشجو ندارد.
5-
تحقق فانتزي اميد فردي در چهار چوب ضرورت به معني قرباني کردن اميد فردي
تعداد بيشماري ديگر و اميد جمعي همه طبقه است. آنچه به شکل ضروری مسلم است
آن است که مهاجرت محدود است.
6-
تفوق منافع و امید جمعی بر منافع و امید فردی تنها زمانی ممکن است که فرد
خود را در درون امر اجتماعی بازیابد. امر اجتماعی که اکنون حتی نشانه ای
از آن وجود ندارد.
7-
ضرورت در متخاصم ترین شکل نفی امید(جمعی)، شکلی از امید(فردی) را می
پروراند که اساس تایید خویش است، از آن رو که جهت نیرو را از مرکز استقرار
خویش به سمت بیرون تغییر می دهد. امیدی که تحقق آن متضمن نفی انقلاب یا
شورش، یعنی نفی نفی ضرورت است.
8- ضرورت کلبی مسلکانه زندگی و دانشگاه که دعوتیست برای قربانی کردن و فرصت طلبی، در قامت این آرزوی خیر خواهانه تجلی می یابد: "موفق باشید"
+
نوشته شده در
87/06/24ساعت 13:55 توسط صالح اولاد دمشقیه
|

درونماندگاری بصری اصل عدم قطعیت
یا تعلیق یک روز(+یک تاریخ) از زندگی نمونه وار روشنفکری ایرانی

شکیبایی فیلم هامون یا هامون فیلم مهرجویی همانند شاملو، فروغ، هدایت و... از جمله چهره هایی است که مشخصآ نمی توانیم به عنوان ابژه های نسلی خود قلمداد کنیم، با این حال نسل ما در فرایند تعریف و مشخص سازی ابژه های میل خود، آنها را از آن خود می کند، یا به تعبیر دیگر در سرمایه گذاری میل خود در آن ابژه ها با نسل های پیش از خود مشارکت می کند، این امر فرایند تفاوت یابی نسلی را- در تعیین ابژهای مجزاـ به تعلیق در می آورد و در نتیجه تاریخ نسلی ما به شکلی نا خواسته تداومی در گذشته می یابد که از زمان تاریخی به زمان اسطوره ای چرخش می یابد،در این کلیت یابی غیر تاریخی همواره پرسش ها یا پرابلماتیک های خاص و انضمامی توسط امر کلی نا مشخص بلعیده می شوند. این اتفاق بصورت خاص در تاریخ روشنفکری رخ می دهد، دقیقآ به همین دلیل ابژهای روشنفکری هر نسل تبدیل به ابژهای تاریخی نمی شوند بلکه به شکل گره های تکرار شونده در نسل ها جریان می یابند.
پرسش های انتولوژیک هامون همانقدر پرسش های نسل پیشین است که نسل ما را مخاطب قرار میدهد. مسئله آن است که هر نسل( به ویژه نسل ما) رویکرد تفسیری خاص خود در بازخوانی ابژهای پیشن را با سرمایه گذاری مجدد در ابژه های قبلی جایگزین کرده است* و در نهایت قدرت ابژه سازی و معنا بخشی به ابژه های نسلی خویش را تضعیف می نماید،و بدین گونه، تفاوت های تاریخی، بازنمایی نمی گردند. این امر همزمان به قدرت تحلیلی و قدرت نمادین هر نسل ضربه می زند.
*چپی ها هنوز "سر اومد زمستون" را جمع خوانی می کنند، دانشجویان "یار دبستانی" را تقدیس می کنند و درشب نشینی ها "امشب شب مهتابه" یا "مرا ببوس" برای هزارمین بار تکرار می شوند.
+ متنی از ابراهیم نبوی که خصایص ابژه نسلی هامون-شکیبایی را تصویر می کند(هامون ما بودیم)
+
نوشته شده در
87/05/02ساعت 11:30 توسط صالح اولاد دمشقیه
|
یک نسل تنها زمانی خود را به عنوان یک نسل درک
می کند که رو به زوال باشد، این زوال نه زوالی هستی شناختی بلکه تاریخی است، زمانی
که احساس می کند نسل جدیدی ظهور کرده که با او متفاوت است، خلق و خو و علایق دیگری
دارد، خود و جهان را جور دیگری درک می کند و شیوه های دیگری برای زندگی، ارتباط و
لذت برمی گزیند. هر نسل ابژه های نسلی ای دارد که خود را با آن می شناسد: اتفاقات مهم،
شخصیت های محبوب، فعالیت های دسته جمعی متداول و...، اما به نظر می رسد نسلی که ما
متعلق به آن هستیم در خاطره جمعی خود در ارجاع به ابژه های نسلی بیش از آنکه به
دهه پشت سر گذارده خود باز گردد به دو دهه پیش از آن باز می گردد، به تجربه های کودکی
و نوجوانی خود: یاد آوری وقایع جنگ، کارتونهای قدیمی و...چه اتفاقی افتاد است؟...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در
87/04/05ساعت 20:27 توسط صالح اولاد دمشقیه
|
یک روستایی زمانی که در اولین دیدار شیفته یک شهر بزرگ می شود تنها پرسشی که برایش مطرح نمی شود آن است که چگونه روستای خود را به چیزی شبیه آن شهر تبدیل کند، روستایی به شهر مهاجرت میکند و سعی می کند از این پس شهری باشد. فاصله تصور مادی-زمانی روستا تا شهر امکان درک از زمان به مثابه یک فرایند را سلب می کند. شهر در قالب یک زمان اسطوره ای(ابدی) می درخشد و اکنون تاریخی روستایی در مواجه با شهر منجر به پرتاب-مهاجرت در زمان بی زمان شهر می شود. ضرورت این آگاهی-مواجه، ضرورت تحقق امر غیر ممکن است که تنها با یک تحول تام مادی-مکانی یعنی مهاجرت امکان پذیر است، ضرورت تغییر ذهنی-عینی از زمان به مکان چرخش پیدا می کند. روستاییی را در نظر بگیرید که به هر دلیلی نمی تواند مهاجرت کند، همزمانی زیستن او با ضرورت تحقق امر غیر ممکن، شرایطی است که ما نیز در آن به سر می بریم
+
نوشته شده در
87/03/31ساعت 22:39 توسط صالح اولاد دمشقیه
|