"وقتی همه خوابیم" آخرین کار سینمایی بیضایی حرکتی است رفت و برگشتی میان جهان داستانی و جهانی که در آن داستان شکل می گیرد، بین داستان فیلم و داستان ساخته شدن فیلم
در صحنه ای از فیلم عوامل اصلی فیلم در حال ساخت" وقتی همه خوابیم" در حالی در یک رستوران گرد هم آمده اند که به ترتیب از فیلم کنار گذاشته شده اند، بازیگر نقش اول مرد، بازیگر نقش اول زن که نویسنده فیلم نامه نیز هست، و در نهایت کارگردان، مردم در حال عکس گرفتن با موبایل و امضا گرفتن هستند که این سه نفر خود را در حال ادامه ساخت فیلم می بینند، قصه اصلی و نه قصه ای که توسط تهیه کنندگان دستکاری شده و در انتها زن و مرد با هم عروسی می کنند( پایان خوش)، قصه پیش می رود و به شکل موازی شاهد روند پیگیری حقوقی بین این سه نفر با تهیه کنندگان تحریف گر هستیم، در لحظه پایانی حکم به نفع فیلمی که تهیه کنندگان ساخته اند داده می شود، دادگاه حکم می دهد که از میان این دو نسخه فیلم کدام یک اصلی و صاحب حق اکران است. همزمان شاهد پایان تراژیک نسخه اصلی فیلم هستیم که زن نقش اصلی فیلم در لباس مبدل مرد نقش اصلی چند چاقو می خورد و می میرد و راز قصه آشکار می شود، در این لحظه دوربین عقب می رود و ما آخرین لحظات را از قاب تلویزون می بینیم، دستی دکمه DVD PLAYER را فشارمی دهد و یک CD خارج می شود، همزمان صدای زن نقش اول را می شنویم که می پرسد این را از کجا گیر آوردی، صدا جواب می دهد: از کنار خیابون
در این کار به رقم فاصله گذاری بین جهان واقعی و جهان داستانی، فیلم نامه به جهان داستانی پایبند می ماند، فکرش را بکنید اگر فیلم چنین پایان بندی می داشت: شخصیت زن اول در جهان واقعی داستان پشت فرمان است و چشمانش از اشک خیس است، پسرش از او می پرسد: "مامان کی میری سر کار"، شخصیت زن اول: "وقتی یه فیلمی که دوست دارم و اونجوری که دوست دارم قرار باشه بازی کنم" یا دیالوگی شبیه به این
در انتهای شیب
واپسین
بیرونی است
زغال
و بعد هم که خاکستر
شکل
دارد هنوز
زمزمه هست و بلند نمی شود تا برسد:
مرگ
مرگ
لحظه رستاخیز حرکت
نیستش را می سازد:
ماده ی محض
مصادره در رنگ:
خاکستری
بدون پیش و پس حیاتی بازپس
بارانی
چهارپایی
انسانی
چوب الفی که لای آزاده خانم است، همان ریسمان پارچه ای سفید و نازک، نشانه شکست اش است.
هیچ رمانی را ندیده ام که چوب الفی داشته باشد، وسوسه هر رمانی آن است که به یک باره بلعیده شود، اقتضای مطلقا مادی گسست در حجم زیاد رمان تنها تعدد مجلدات است.
این عمل بشردوستانه مولف/ناشر اعلامیه می دهد: "من یک اعلامیه بلند هستم که گاهی نثر است گاهی شعر و گاهی عکس، یک بازی که به احتمال زیاد از آن خسته می شوید پس می توانید استراحت کنید، فقط یادتان باشد که بعد از تجدید قوا به متن باز گردید، ما تلاش شما را ارج گذاشته و جای شما را نگه داشته ایم."
این شکست خود بخشی از بازی معنا/ضدمعنای این اثر است.
فروشنده با لبخند گفت: باز هم از ما خرید کنید
شکست را باید پذیرفت، نه صرفا در امر جزئی بلکه به مثابه امر انتولوژیک. شکست ذاتی هر تلاشی است، شکست صورت دیگر ژانوسی موفقیت است، ادبیات شکست می خورد چرا که انسان و جهانی که درون آن قرار دارد شکست خورده است، به این معنا شکست به معنی هیچ نیست (و به معنی پل موفقیت هم نیست) از درون شکست منادای پیروزی کلی موج بر می دارد، اگر چیزی آن بیرون نیست، پس چیزی می تواند جایی باشد هر چند نه برای ما، مالیخولیا ذاتی امید است
آن هیچ ِ در مقابل امید، بازی است. شکست در بازی، تایید بازی است به مثابه بازی
این کلی در مواجه با مصداق خاص آزاده خانم موقتی/تا الآن است، ص220 در صورت تجدید نظر متعاقبا اعلام خواهد شد، لبخند فروشنده نیست که اثر کرده، من کمابیش مشتری وفاداری هستم و حاضر نیستم الگوی مصرفم را اصلاح کنم.