![]()
درونماندگاری بصری اصل عدم قطعیت
یا تعلیق یک روز(+یک تاریخ) از زندگی نمونه وار روشنفکری ایرانی
![]()
شکیبایی فیلم هامون یا هامون فیلم مهرجویی همانند شاملو، فروغ، هدایت و... از جمله چهره هایی است که مشخصآ نمی توانیم به عنوان ابژه های نسلی خود قلمداد کنیم، با این حال نسل ما در فرایند تعریف و مشخص سازی ابژه های میل خود، آنها را از آن خود می کند، یا به تعبیر دیگر در سرمایه گذاری میل خود در آن ابژه ها با نسل های پیش از خود مشارکت می کند، این امر فرایند تفاوت یابی نسلی را- در تعیین ابژهای مجزاـ به تعلیق در می آورد و در نتیجه تاریخ نسلی ما به شکلی نا خواسته تداومی در گذشته می یابد که از زمان تاریخی به زمان اسطوره ای چرخش می یابد،در این کلیت یابی غیر تاریخی همواره پرسش ها یا پرابلماتیک های خاص و انضمامی توسط امر کلی نا مشخص بلعیده می شوند. این اتفاق بصورت خاص در تاریخ روشنفکری رخ می دهد، دقیقآ به همین دلیل ابژهای روشنفکری هر نسل تبدیل به ابژهای تاریخی نمی شوند بلکه به شکل گره های تکرار شونده در نسل ها جریان می یابند.
پرسش های انتولوژیک هامون همانقدر پرسش های نسل پیشین است که نسل ما را مخاطب قرار میدهد. مسئله آن است که هر نسل( به ویژه نسل ما) رویکرد تفسیری خاص خود در بازخوانی ابژهای پیشن را با سرمایه گذاری مجدد در ابژه های قبلی جایگزین کرده است* و در نهایت قدرت ابژه سازی و معنا بخشی به ابژه های نسلی خویش را تضعیف می نماید،و بدین گونه، تفاوت های تاریخی، بازنمایی نمی گردند. این امر همزمان به قدرت تحلیلی و قدرت نمادین هر نسل ضربه می زند.
*چپی ها هنوز "سر اومد زمستون" را جمع خوانی می کنند، دانشجویان "یار دبستانی" را تقدیس می کنند و درشب نشینی ها "امشب شب مهتابه" یا "مرا ببوس" برای هزارمین بار تکرار می شوند.