مرثیه خوان نامیرای تاریخ
هم او که زمانی جوان بود و هر گام را با شعف گام نهایی
جشن می گرفت
ژنده پوش خیابان ها و خیال های ما
بی آنکه کسی بشنود تکرار می کند:
«به یاد خواهی آورد
کاپیتالیسم
همان که پروانه ها کنار هم زنجیر بودند
به یاد خواهی آورد
کاپیتال
همان که حلقه ها پرواز می کردند».
در ادامه اعتراض به نتایج انتخابات موسوی و کروبی در باره باز شماری آرا و صحت انتخابات، نسبت به شورای نگهبان بدبین هستند، مهمترین دلیل نقض بی طرفی شورای نگهبان به واسطه جانب داری بعضی از اعضای این شورا و بالاخص غلام حسین الهام است که همزمان، هم عضو شورای نگهبان و هم سخنگوی دولت است و مضاف بر آن سفر تبلیغاتی نیز برای احمدی نژاد انجام داده
در مقابل این موضع ،مدعایی از جانب مدافعان احمدی نژاد و حتی کسانی نظیر احمد توکلی مطرح شده که بسیار جالب است:" موضع گیری و جهت دار بودن شورای نگهبان که مربوط به بعد از انتخابات نمی شود، شما که میدانستید اصلا چرا در انتخابات شرکت کردید و کاندیدا شدید؟"
آیا اینها واقعا از موضع "اخلاق"، "ارزش ها" و"قانون" سخن می گویند؟
آیا شرایط دموکراتیک و نرم انتقال قدرتی که جناب حداد هی تو سر تاریخ ایران میزند و به اکنون آن افتخار می کند این است؟
1-کسی که در مسیر قانونی حرکت می کند و قانونی را نا مناسب می داند تلاش می کند از ظرفیت های قانونی موجود استفاده کند تا قانون را اصلاح کند. این بر اساس این فرض است که ماهیت قانونی شورای نگهبان جهت دار است، پس می توان در عین جهت گیری و نابرابری قانونی در مسیری کاملا قانونی حرکت کرد تا بتواند ماهیت قانونی جهت دار را بی طرف نماید.
2-مسئله قانون با مجریان آن کاملا متفاوت است. بنا بر این فرض که اتفاقا فرض معترضین است، مسئله ماهیت قانونی شورای نگهبان نیست بلکه صلاحیت مجریان آن است. خطاب من به همین آقایان است: اگر شما در وضعیتی مشابه قرار بگیرید چکار می کنید؟ قید تغییر و اصلاح را می زنید و می نشینید در خانه؟ این که می شود حجتیه ای که شما بدتر از استکبار می دانید. این چه استدلال احمقانه ایست که شما می آورید؟ شما وضع موجود را در عین فرض انحراف تایید می کنید؟ پس چکار باید کرد جز این که با علم به جانب داری، امیدی داشته باشید به مشارکت بالا تا اشخاص جهت دار رفتار جهت دار نکنند، یا حد اقل فعل جهت دار آنها تاثیر اساسی بر حقیقت آرا نداشته باشد. همه ما، موسوی و کروبی می دانستند که شورای نگهبان جانب دار است، می دانستند که دولت قابل اعتماد نیست، کاری که می توانستند بکنند را انجام دادند: هشدار دادند، کمیته صیانت از آرا تشکیل دادند، آقایان را به دین و اخلاق و ارزشها ارجاع دادند اما اثر نکرد. نمونه اش هشدار از یک هفته پیش از انتخابان دبیر صیانت از آرا در رابطه با قطع sms بود. انحراف از این بیشتر که زمانی که سخنگوی وزارت کشور در مصاحبه خبری روز پیش از انتخابات به کل اختلال در sms و دیگر وسایل ارتباطی را کذب محض می خواند sms ها قطع شده بود.
میدان بازی، قوانین و بالاخص قانون اساسی است که موسوی و کروبی با پذیرفتن آن وارد بازی شدند، نه اراده و رفتار مجریان قانون. جناب آقای توکلی و دیگرانی که این استدلال را می آورید، این همان استدلالی است که اگر نجنبید علیه خود شما بکار خواهد رفت و از میدان بازی سیاست اخراج خواهید شد. این حرف شما یعنی بستن کامل ظرفیت های قانونی و تمکین به اراده مجریان آن هرچند منحرف از قوانین، یعنی راندن هر منتقدی به آنسوی مرز نظام، این یعنی تحریک و تشدید مواضع ضد نظام، یعنی هر گروه سیاسی که قدرت را به دست گرفت دیگر امکان چرخش قدرت را به شکل مسالمت آمیز نفی کند. این یعنی رفتن به استقبال حرکت های خارج قانون وعلیه قانون و مجریان آن، این یعنی تشویق به شورش و انقلاب.
طرفداران احمدی نژاد دچار مارپیچ سکوت شده اند، پیش از این مارپیچ سکوت را درباره هژمونی رسانه ای بکار می بردند، هژمونی که باعث می شد کسانی که نظری مخالف با نظر غالب یا اکثریت دارند، نظری که توسط رسانه تبیلغ می شود، سکوت اختیار کنند، مواضع خود را بروز ندهند و یا در ظاهر همرنگی با جماعت کنند.
احمدی نژاد با آخرین سخنان خود در وقت اضافه غیر قانونی تلویزیون، تیر خلاص را به خود شلک کرد. او که همواره سعی داشت تا دیگر کاندیداها را به دام خود بیندازد و وادار به بازی پاسخگویی به اتهامات کند، خود از موضع ضعف دست به دفاع از خود زد. دفاعی که مترتب بود بر ارائه فهرست دستاورد های دولتش به عنوان بدلی در برابر برچسب دروغ گویی. با این حرکت احمدی نژاد عملا حرف ناگفته ای را در دفاع از خود باقی نگذاشت تا از زبان هوادارانش در خیابان ها و محافل دوستان و خانواده شنیده شود و اینگونه پیشاپیش ضریب نفوذ خود را کاهش داد. این حرکت به معنای آن است که احمدی نژاد حتی فضا و میدان بازی برای طرفداران خود هم باقی نگذاشت.
نکته جالب پیوند خوردن فضای دو قطبی با مارپیچ سکوت است، یعنی در عین حال که فضا به شکلی حاد شاهد صف آرایی دو قطبی است، اما در لایه های بیرونی تر طرفدارانش، شاهد سکوت و همرنگی معنی دار با هژمونی غالب هستیم، هژمونی که این بار قدرت خود را نه از نفوذ رسانه تصویری بلکه از خود تصویر شهر می گیرد، تا هنگامی که همه چیز در پای تلویزیون ها بود و مردم تنها در پای صندوق های رای دیده می شدند، همگان اسیر تصویر هژمونیک رسانه و به تبع آن مارپیچ سکوت بودند. اینگونه بود که همگانی که در سال 76 به خاتمی رای دادند یقین داشتند که ناطق نوری انتخاب خواهد شد. اما این بار مردم خود را در خیابان ها، در سراسر شهر های کوچک و بزرگ ایران، مشاهده کردند و باور کردند که اینبار موسوی انتخاب خواهد شد، این شهود بی واسطه آنچنان هژمونیی ایجاد کرده، که طرفداران احمدی نژاد تنها زمانی حضور خیابانی پیدا می کنند که در یک نقطه متمرکز شده باشند. در سرتا سر شهر (تهران) هیچ طرفداراحمدی نژادی را ندیدم که تنها، به همراه خانواده و یا چند نفر دیگر در گوشه خیابان ایستاده باشد و پرچم ایرانش را تکان دهد. در حالی که در جنوبی ترین مناطق تهران شاهد صحنه تبلغ تک تک یا چندتایی موسوی بوده ام.
شدت مارپیچ سکوت موج سبز میرحسین تا آنجا بوده که برخی از هواداران احمدی نژاد یا تغییر رای داده اند( به سمت افراد خارج فضای دو قطبی) و یا وانمود می کنند که دیگر طرفدار احمدی نژاد نیستند. احمدی نژاد با تکروی ها و تند روی هایش، نه تنها جیب رای خود را سوراخ کرده بلکه دست طرفدارانش را نیز خالی گذاشته است.
حمایت جمعی از دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه های تهران از میرحسین موسوی
آنچه در این سالها ویران شده است، آنچه اقتصاد، سیاست خارجی، عقلانیت دیوانسالار و آزادیهای مدنی را غایت میبخشد، زندگی است. زندگی نسلی که پس از تجربهی سرخوردگیها، ارادهگراییها، قهرکردنها و بیتفاوتیها، اینک در جستجوی فضایی برای امید و بلوغ است. نسلی که شاید پس از 16 خرداد 84 به خوبی دریافته باشد که خود برسازندهی جامعه و فضایی است که همواره طلبکار آن بوده است. ما فارغالتحصیلان علوم اجتماعی دانشگاههای تهران، علامه ، تربیت مدرس و شهید بهشتی در انتخابات دهمین دورهی ریاست جمهوری اسلامی ایران از میرحسین موسوی حمایت میکنیم و روبانهای سبز شمایل امید را به دست می بندیم. نه به این دلیل که میرحسین موسوی بازنمای بینقص ایدههای ماست. زیرا به این نکته واقفیم که میدان سیاست نه میدان تحقق آنی و در لحظهی ایدهآلها، بلکه عرصهای برای گام برداشتن به سوی آنهاست. عرصهای برای ایجاد فرصت بهبود و پیگیری خواستهها.
دوم خرداد 76 نتیجهی کنش سیاسی کسانی بود که نفس حضور و خواستههایشان در گفتمان رسمی حذف شده بود و صدایی نداشتند. بالاخص جوانان و طبقهی متوسط شهری. کسانی که در دولت نهم دوباره و بیش از پیش به محاق فراموشی سپرده شدند. در گفتار کنونی میرحسین موسوی تاکید بر دولت مقتدری که تمامی بار کارآمدی و تغییر را به تنهایی به دوش میکشد، از این جهت مخاطرهانگیز است که تعهد به ایجاد فضایی برای رشد و استحکام یافتن جامعهی مدنی را سست میکند. ما انتظار داریم این طبقه که شکلدهندگان و مدافعان اصلی جامعه مدنی به شمار میروند، نزد میرحسین موسوی و دولت او آشکارا به رسمیت شناخته شوند.
برخورداری همهی ایرانیان از فرصت مشارکت زمانی امکان مییابد که تلقی ذاتگرایانه از هویت جای خود را به تلقی مدنی از آن دهد. یعنی تمام کسانی که در این سرزمین زندگی میکنند، صرف نظر از اینکه تا چه حد عناصر هویتی به معنای ذاتگرایانه را بازنمایی میکنند، شهروندانی با فرصت برابر برای مشارکت در عرصهی سیاست و سایر عرصهها به حساب آیند. شرط لازم این جایگزینی، تعدیل گفتار ایدئولوژیک و تاکید هر چه بیشتر بر منافع عمومی و مسائل عملی فراروی مردم است. ما از میرحسین موسوی میخواهیم گفتار خود را تعدیل کرده و از به کاربردن واژگان غایی اصلاحات نظیر آزادی، دموکراسی، جامعهی مدنی، توسعه سیاسی و... طفره نرود.
کاستن از زبانبازیهای مرسوم و گفتگوی صریح و صادقانه با مردم، پایبندی به حفظ استقلال دانشگاهها، تقویت ساز و کارهای عقلانی تصمیم سازی در عرصهی اقتصاد، اهتمام به توانمندسازی اقشار پایین و کمدرآمد جامعه، ایستادگی در برابر نقض قانون و پایمال شدن حقوق شهروندان، زنان و اقلیتها، حذف سانسور و نظارت پیشگیرانه در عرصهی فرهنگ، حداقلهایی هستند که پس از تجربهی 8 سالهی اصلاحات، میرحسین موسوی و دولت اصلاحطلب او میباید خود را به آنها ملزم بدانند.
ما در انتخابات شرکت میکنیم. به میرحسین موسوی رای میدهیم و امیدواریم این انتخابات تجربهای باشد از وفادار ماندن به امید کاستن از ویرانی زندگی.
گاهی
زمان که پهن می شود روی شبم- می لغزد و می گریزد
میان کتاب ها هروله می کنم.
19اردیبهشت 1388